بهانه های عاشقی

آه باران ! چه زیبا می باری...

چه زیبا می آیی...نرم نرمک می آیی ... چه با نجابت می آیی...

 

می آیی و نزدیکم می کنی...می آیی و مرا بالا می بری...

می آیی و با آمدنت تمام حس های خوب سراغم می آیند...

می آیی و با آمدنت تمام وجودم را به بازی می گیری...

 

عجب بازی لذت بخشی...

 با صدایت چه نرم تمام وجودم را نوازش می کنی... چه بی منت این همه زیبایی و حال خوب را نثارم می کنی... چه بی منت بر من می باری و مرا پر از حس پرواز می کنی... 

چه بی منت می باری و یادم می اندازی که حواسم به بالای سرم هم باشد...چه خوب یادآوری می کنی که از کجا می آیی... آن قدر زیبا می باری که وقتی می باری دلم می خواهد سرم را رو به آسمان بگیرم و با قطراتت وجودم را تازه کنی...

 

می باری و مرا سر به هوا می کنی...

 

وقتی می باری هوای خانه ی دلم  بدجور تازه می شود... و این تازگی نشانه ی خوبی است....نشانه ی باران همین است...

 نشانه ی این است که هنوزم یکی بالای سرم حواسش به من است...

 

خدای مهربانم... وقتی بارانت را نازل می کنی دلم پر از تو می شود... دلم پر از هوای تو می شود...  

این همه حس خوب و این همه تازگی همه و همه به من می گویند که تو سفره ی رحمتت را گسترده ای... سفره ی رحمتت را گسترده ای تا به هر کس سهمش را بدهی... هر کس سهمی از رحمت تو دارد... 

نمی خواهم دنبال سهمم بگردم...

همین حس و حال خوب برایم کافی است...

 سهمی از دنیا از تو نمی خواهم... دلم می خواهد از رحمتت فقط همین حس و حال خوب را نصیبم کنی... حس عاشقی 

کافی است یک نفس عمیق بکشم و آن نفس پر از تو باشد.. همین برایم کافیست...

وووووووووو

دلم یک نفس عمیق می خواهد...یک نفس عمیق که مرا پر از حس های خوب کند... پس تا می توانم نفس هایم را عمیق تر میکشم...

 

 

------------------------------------------------------------------

 

نمی دانم به کدام بهانه عاشقت شدم... 

نمی دانم به کدام بهانه مهمان شب های تنهایی ام شدی... 

نمی دانم به کدام بهانه حواست به من است...

 

نمی دانم به کدام بهانه همیشه سراغم را میگیری و هر شب به خانه ی کوچک دلم سر می زنی...

 

نمی دانم به کدام دلیل هر روز این همه ناسپاسی را می بینی ولی باز هم رحمتت را نازل می کنی...

 

نمی دانم به کدام بهانه هر گاه صدایت کردم بی پاسخ نماندم... 

نمی دانم به کدام دلیل هر شب در تمام رویا هایم هستی...

 

نمی دانم به کدام دلیل هیچ گاه رحمتت را دریغ نمی کنی...

 

نمی دانم به کدام دلیل هر گاه دلم گرفت تو گرفتگی آن را باز کردی.... 

نمی دانم به کدام دلیل در تمام لحظه هایم بودی...

 

نمی دانم به کدام دلیل تمام شب های تنهایی ام فانوس این همه تاریکی شدی...

 

نمی دانم به کدام دلیل همیشه خودت خستگی نگاهم را با نیم نگاهی برطرف می کنی...

 

نمی دانم به کدام دلیل در مقابل تمام فراموش کاری ما آدمها سکوت می کنی... 

به کدام دلیل در مقابل گناه هایی که به ناحق به گردن تو انداخته می شود باز هم سکوت می کنی...

 

نمی دانم ...

نمی دانم... 

کاش میشد در این دنیا کمی مثل تو مهربان بود...ولی دنیای این روزها پر شده از نامهربانی هایی که روز به روز آدم ها را از همه چیز حتی از خوشان دور می کند ...

 خدای خوبم... تو خود گفتی که عاشقی.... 

 

 عاشقی هم که دل می خواهد نه دلیل و بهانه

پس عشق را برای تو میخواهم

نویسنده: پرستار کوچولو سالی - ف.ف

/ 8 نظر / 10 بازدید
بی تو...

سلام بلاخره اول شدم نوشته ات را چند بار خوندم خیلی قشنگ بود احتیاج دارم جندین بار دیگر بخونم آبی به صورت می زنم و کناره پنجره می ایستم به تصویری که در ذهنم از تو دارم خیره می شوم گنجشکها تکه هایی از آن را برای جوجه هایشان می برند تصویرت را می گویم.... حرف همیشگی ات را به خاطر می آورم ؛ : " یک نفس عمیق بکش!" و حرف همیشگی من، یادته!؟ من می گفتم : " نفسی واسم باقی نمونده تو میگی نفس عمیق بکش!" متوجه منظورم شد ی نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سونیا

سالی فوق العاده زیبا بود..بخصوص که سمبل عشقتو بارون قرار دادی که من عاشقشم..عزیزم..به خاطر همه چی برات خوشحالم ..پیام خصو صیتم خوندم..از ته دل برات خوشحالم..میدونم که در مورد همه چیز بهترین تصمیمو خواهی گرفت.. این کامنتی هم که از دوستت بود بسیار زیباست..موفق باشین هر دو و این جمله آخر عاشقی دل میخواد نه دلیل و بهانه زیباست خیلی [گل]

علیرضا

سلام دوست عزیز مددتیه که به وبلاگت سر می زنم از خودمونی بودنت خوشم اومده بود منم به تازگی یه وبلاگ زدم که دوست دارم شما یه سری بهش بزنی نقل تبلیغ و این جور چیزا ام نیست واسه اینکه حس خودمو تو وبلاگت دیدم و یه خواهشی که جسارتانه و شجاعانه[قلب] که میخوام بگم اینه که تو بالا کشیدن وبم بهم کمک کنید رو اسمم کلیک کن وبلاگمو ببین بای بای

یلدا

avalin bare ke be web loget sar mizanm. avalin chizi ke be nazar omad ghalebe ghashanget bood va bad in jomlat: آدمک اول دنیاست بخند

یلدا

che jomleye ghashni baraye shoro web loget entekhab kardi. be nazaram rast migi. asheghi faght del mikhad. na dalil va bahane. gahi ma dele ashegh shodano nadarim. omidvaram ke hamishe ashegh bashi [گل]

امیرعلی(از طرف علیرضا)

سلام دوست عزیز فکر نو آپدیت شد لطفا سر بزنید. . . www.fekr-e-no.persianblog.ir

فرهاد

بالاخره دانه هاي دلت ترك برداشت ؛قطراتش عجيب برسرصورتمان پاشيده شد -بدلم نشت

انیس

سلام دوست عزیز وب خیلی ریبایی داری برات بهترین آرزوها رو دارم خوشحال میشم بهم سر بزنی خداحافظ[گل]