به شکفتن برس

چنانچه هسته باید نخست در دل خاک بشکافد تا راز دلش در افتاب عریان شود. شما نیز باید رنج شکافتن را تجربه کنید تا به شکفتن در رسید.

 

این اگه بشه راه ما تو زندگی. چقدر نشد ها را به شد تبدیل خواهیم کرد. اگه به این درک برسیم که رنج خودش یه شادیه. رنج خودش مقدمه خوشبختی. رنج خودش یاد آوری اینه که تو یادت نره. که بی رنج هم بودی. این میشه. اول هدف برای شادی و رهایی از غم.

دیروز به یه اجلاسی برای پرستاران دعوت شدم . اونجا همه پرستار بودن. وای نمی دونین دیدن پرستارایی با اون همه تجربه چقدر خنده دار بود.  خدا کنه. ما هم به وضع اونا گرفتار نشیم. اگه داشتن تجربه اونه. من به این بی تجربگی قانعم. گاهی یادشون میره این شغل الهیه. این شغل یه وظیفه برای دل نه برای پول.

امان از دست این پول که همه درد مردمو یادشون میبره. خلاصه بگذریم. از حاشیه ها. بالاخره نوبت به یه پرستار شد. که بیاد و شعری برای همه بخونه. این شعر رو خودش گفته بود. میدونین. چه حسی بهم دست داد. کاش ذره ای از این احساس تو پرستارای پول دوست باقی مونده بود. شاید مونده. خدا میدونه. اما واقعا من چندتا بیشتر از پرستارا رو ندیدم. که به خاطر دلشون کار میکنن. یکیشونم یکی از بهترین دوستا و استاد خودم. که لینکمه. خیلی دوستش دارم. امیدوارم هر جا که هست سلامت باشه. براتون شعرشو میذارم. راستی یکی از دوستای گلمون برام کامنت گذاشته بود تا از رشتم بگم. رشته من جز از درد چی داره. تا حالا خاطره خوش از بیمارستان داشتین. اااا..نه نگین دیگه. خودتون کجا به دنیا اومدین. هه هه

خوب. خوشحالم که لحظه ای خندیدید.

 

تو شمع محفل جانی پرستار

تو بر غمدیده تیماری پرستار

غزل خوان سر او بیت مجنون

رها از قید دنیایی پرستار

عجین با درد و سوز و آه بیمار

نسیم خواب احسانی پرستار

صبور و عاشق و دلسوز و مومن

خدوم و بی ریایی ای پرستار

رسول الله به وقت و روز محشر

کند از تو شفاعت ای پرستار

 

خدا کنه. ما که چشممون آب نمی خوره. راستی تا حالا پرستارای مغرور دیدین. این شعرش نمونه بارز بودا.خنده

 شاد باشید و دیگران را شاد کنید. یا حقنیشخند

/ 8 نظر / 5 بازدید
سمانه م.

عجب خودستایی غلیظی[نیشخند] البته اگه واقعا پرستارا به وظایفشون عمل کنن حقشونه. ولی من این فیلم پرستاران رو که مینینم همش غصه میخورم چرا اینطوری ایم ما[ناراحت]

سونیا

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] با یه دنیا محبت ..تقدیم به پرستار کوچولوی مهربون قصه شاه پریون..ولی سالی عزیزم..قصیه فروختن خیلی ارزشها برا ی میز و پول همه جای ایران شایع شده..گاهی هم مردم به کسایی که پابند این ارزشها موندن بد جوری میخندن..ولی بذاریم اونا تو دنیای خودشون باشن و ما هم تو دنیای خودمون ..اینجوری بیشتر خوش میگذره..چون اونا همیشه از شلوعی خواهند نالیدو ما تو خلوت زیبامون بهتر فرصت میکنیم به دلامون برسیم..پس زنده باد پرستار کوچولوی مهربونم..زنده باد[قلب][ماچ]

فرهاد

سلام...عجیب دل بیچارة ای داری تو دختر حاجی...شانةةای محکمی داری برای غصة ادمایی کة بة تو محتاجند...چنین باش اما کمییم با دلت مدارا کن..اشکایت را نگةدار...برای رسیدن روزی کة ازان وحشت داری...برای بی کسی دلت...ةرگز مباد این روز ....دلت شاد...[گل]

مهر

sghم ممن.ن از حضورتون توی وبلاگم.... موفق و پایدار باشین.... [خداحافظ]

مهر

ببخشید فراموش کردم راجع به وبلاگت بگم!!! خیلی زیبا بود مخصوصآ از پست آخرت خیلی خوشنم اومد... موفق باشی. به من باز هم سر بزن!!!![خداحافظ]

سیامک

درسته ...ژرتار کوچولو ولی نه رنجی که همیشه با آدم باشه ... نه رنجی که همیشه ژیشت باشه و ول کنت نباشه

سمانه م.

اینجا خونه شماست و اصلا اجازه نمیخواید[چشمک] ممنون بابت لینک[گل]