عشق وجودی

 قطره دلش دریا می خواست ...

 خیلی وقت بود که به خدا گفته بود ...

 هربار خدا می گفت : " از قطره تا دریا شدن راهی است طولانی !

 راهی که رنج و عشق و صبوری می خواست .

 هر قطره را لیاقت دریا نیست ...."

 قطره عبور کرد و گذشت . قطره  زمانی را پشت سر گذاشت .....

 قطره ایستاد و منجمد شد .... قطره روان شد و راه افتاد ....

 قطره از دست داد و به آسمان رفت ...

 و هر بار چیزی از رنج و عشق و صبوری آموخت .....

 تا روزی که خدا گفت : " امروز روز توست .. روز دریا شدن.. "

 خدا قطره را به دریا رساند ...

 قطره طعم دریا را چشید .... 

طعم دریا شدن را .....        اما ..

 روزی قطره به خداوند گفت : " از دریا بزرگ تر داری؟، آری ....

 از دریا بزرگ تر  هم هست ؟.... "

 خدا گفت : " هست ...  "

 قطره گفت : " پس من آن را می خواهم . بزرگترین را .

 بی نهایت را ...  "

خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت :

 " این جا بی نهایت است ...  "

 آدم عاشق بود ...

 دنبال کلمه ای می گشت تا عشق را توی آن بریزد .....

 اما هیچ کلمه ای توان سنگینی عشق را نداشت ...

 آدم همه ی عشقش را توی یک قطره ریخت ...

 قطره از قلب عاشق عبور کرد ...

 و وقتی که قطره ازچشم عاشق چکید...

 خدا گفت : " حالا تو بی نهایتی .......

نوشته: پرستار کوچولو سالی

-----------------------------------------------------------------------------

ساکت و ساده و سبک بود,قاصدکی که داشت می رفت.

فرشته ای به او رسیدو چیزی گفت .
قاصدک بی تاب شدو هزار بار چرخید و چرخید و چرخید.

 قاصدک رو به فرشته کردوگفت :امّا شانه های من ظریف است.زیر بار این خبر میشکند.من نازکتر از آنم که پیامی این چنین بزرگ را با خود ببرم ....

فرشته گفت:درست است ,آن چه تو باید بر دوش بکشی  نا ممکن است و سنگین,حتی برای کوه, امّاتو می توانی...

,زیرا قرار است بـــــــــــــی قرار باشی (مثل ماه)....

فرشته گفت:یادت باشدنام تو قاصدک هست و هر قاصدکی یک عاشق است....
آن وقت فرشته خبر را به قاصدک داد و رفت و قاصدک ماند و خبری دشوار که عطر ازل و ابد می داد...
حالا هزاران سال است که قاصدک می رود,می چرخدو می رود ,می رقصدو می رود و همه می دانند
که او با خود خبـــــــــــری دارد...

به قاصدک نگاه کن. تو را صدا میکند.
برای تو...

نوشته : قاصدک فانوس به دست

/ 5 نظر / 9 بازدید
(m.j)

زیبا بود خصوصا قسمت دومش[دست] راستی این قاصدک فانوس به دست کیه؟[گل]

خادم خلق الله

با سلام و تبریک سال نو با مطلبی دیگر در خدمت شما هستم[گل]

فرشاد

بازهم يک شب مهتابي ، اما نه يک شب رويايي باز هم آسمان باراني ، اما باران دلتنگي نه عاشقي باز هم امروز باز هم فردا ، اما اينبار بي هدف تر از گذشته... انتظار تنها ذکر دقايق بي تو ... و حالا آرزو ذکر دائمي قلب من التماس ذکر مقدس چشمانم و چشمانم که از خيسي به رودخانه مي مانند... و تنها حسرتي مانده از دقايق ، ثانيه ها و ساعت هاي با تو بودن ... دوري را ديده بودم اما فاصله را حس نکرده بودم .. فرياد را شنيده بودم اما غم را نديده بودم ...

سونیا

نازی سالی من..اون سلولهای خاکستر ی کو چولوت هر روز شفاف تر میشن..من میدونم یه قلب عاشق شجاعه.. بی قراره..و سبکبار..تو عاشقی..و عشق زیباترین هدیه خداست...واسه همینه که هر روز زیبا تر میبینی و مینویسی..دوستت دارم یه دنیا[ماچ]

محبوبه

سلام عزيز دلم خوبي سالي جان چه خبر گلم خوبي خوشي الهي قربونت بروم دلم براي صدات خيلي تنگ شده عزيزم امروز اگه شد بهت زنگ ميزنم خانمي مواظب خودت باش خيلي مطالبت قشنگه و به دل ادم ميشينه واقعا قشنگه عين خودت مهربون و دوست داشتي موفق باشي گلم