نگاهت

دوست دارم بنویسم اینبار نه برای خودم
نه برای دلم
برای همدردم

دلت از چه گرفته؟ راست بگو؟
کشتی دلت به کدامین امواج برخورد کرده که این چنین شکسته شده
و چشمهایت به کدامین جاده مات و مبهوت مانده
و انتظار می کشی؟

تنهای من !

دل توهم مانند، دلم طوفانی است
دستهایت بوی گلهای باران خورده را می دهد
و صدایت نوید غمها و فاصله های دور

می دانم هرروز با شبنم چشمهایت
گلهای باغ را سیراب می کنی
و برای پرنده پر شکسته مرحم می سازی

من هرروز به دنبال صدا می گردم
و تو در پی  رویا هستی
من از گردش ایام می نالم
و تو به دنبال روزنه ای از امیددرزندگی هستی

دلم می خواست تو رابه جای دیگرمی بردم

 به آنجایی که امید در فراسوی نگاهت باشد

به جایی که دلت آرام گیرد

کاش نگاهت من بودم.

/ 8 نظر / 5 بازدید
علیرضا

سلام وبلاگ خیلی زیبایی داری به منم سر بزنی خوشحال میشم

فراز

سلام دوست من...راستش من هنوز اسمتم نمیدونم...جسارت نمیکنم بپرسم...شاید نخوای بگی...اما دز کل...اگز میشه آی دی مسنجرتو بده یا خودت بهم پی ام بده...خوشحال میشم بیشتر با هم چت کنیم... فکر میکنم میتونیم تجربه های تنهاییامونو به هم منتقل کنیم...گرچه... من فکر میکنم تجربه ی شما خیلی بیشتره از من...خوش باشی...یا حق..

فرشاد

گاه يک سنجاقک به تو دل مي بندد و تو هر روز سحر مي نشيني لب حوض تا بيايد از راه, از خم پيچک نيلوفرها روي موهاي سرت بنشيند يا که از قطره ي آب کف دستت بخورد گاه يک سنجاقک همه ي معناي يک زندگي است . . .

سمیرا

سلام کاش دلت هیچوقت نگیرد

مهدی یزدی

اگه اشتباه نکنم شما به غیر از شعر و داستان، مطالبی هم از خودتان می نوشتید(اگه شما رو با یکی از دوستان که وبلاگشون شبیه شما بود اشتباه نگرفته باشم)چرا اینقدر شعر؟ چرا اینقدر احساسی شدین؟

انسانم آرزوست

سلام .مثل همیشه سرشار از احساس .بسیار زیبا بود. شاد باشی[گل][لبخند]