روزت مبارک پدرم

مردی هر روز دو کوزه بزرگ آب به دو انتهای چوبی می بست...چوب را روی شانه اش می گذاشت و برای خانه اش آب می برد.

یکی از کوزه ها کهنه تر بود و ترک های کوچکی داشت. هربار که مرد مسیر خانه اش را می پیمود نصف آب کوزه می ریخت.

مرد دو سال تمام همین کار را می کرد. کوزه سالم و نو مغرور بود که وظیفه ای را که به خاطر انجام آن خلق شده به طورکامل انجام می دهد. اما کوزه کهنه و ترک خورده شرمنده بود که فقط می تواندنصف وظیفه اش را انجام دهد. هر چند می دانست آن ترک ها حاصل سال ها کار است.

 کوزه پیر آنقدر شرمنده بود که یک روز وقتی مرد آماده می شد تا از چاه آب بکشد تصمیم گرفت با او حرف بزند : " از تو معذرت می خواهم. تمام مدتی که از من استفاده کرده ای فقط از نصف حجم من سود برده ای...فقط نصف تشنگی کسانی را که در خانه ات منتظرند فرو نشانده ای. "
مرد خندید و گفت: " وقتی برمی گردیم با دقت به مسیر نگاه کن. "

موقع برگشت کوزه متوجه شد که در یک سمت جاده...سمت خودش... گل ها و گیاهان زیبایی روییده اند.

مرد گفت: " می بینی که طبیعت در سمت تو چقدر زیباتر است؟ من همیشه می دانستم که تو ترک داری و تصمیم گرفتم از این موضوع استفاده کنم. این طرف جاده بذر سبزیجات و گل پخش کردم و تو هم همیشه و هر روز به آنها آب می دادی. به خانه ام گل برده ام و به بچه هایم کلم و کاهو داده ام. اگر تو ترک نداشتی چطور می توانستی این کار را بکنی؟ "
------------------------------------------------------
یه روز تو یه تیمارستان ...دکتره می خواست از بیماراش تست بگیره، یه عکس ماشین میزاره جلوی همه میگه هرکی این ماشین و هول داد روشن کرد میره خونه اش همه رفتن هول بدن که برن خونه به جز یک نفر.
دکتره خوشحال شد با خودش گفت این پس خوب شده... بهش گفت ببینم تو چرا ماشین و هل نمیدی؟ گفت اینا خنگن سویچ دست منه. تقدیم به وبلاگ دیونه خونه عزیز

---------------------------------------------------

تبریک به کسی که نمی دانم از بزرگی اش بگویم یا مردانگی، سخاوت، سکوت، مهربانی و... بسیار سخت است

پدرم روزت مبارک

ناگهان یک صبح زیبا آسمان گل کرده بود

خاک تا هفت آسمان، بغض تغزل کرده بود

حتم دارم در شب میلادت،

ای غوغاترین

حضرت حق نیز در کارش تأمل کرده بود

هر فرشته، تا بیایی،

ای معمایی ترین

بال های خویش را دست توسل کرده بود

/ 22 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امید امیدواری

سلام ... روز پدر رو به همه پدر های خوب دنیا تبریک عرض می کنم. مخصوصا پدر سالی مهربان. [لبخند][گل] ممنون به خاطر حضور سبزت. [قلب]

مینو

چه زیبا...[دست]...روز پدر به همه پدران عزیز مبارک باد..[گل][گل]

مليسا

بابا بايد برقسم عجب ترانه اي [هورا][هورا][دست] بلدي با اين ترانها برقصي ؟؟ اكه بسر كنارم باشه بلدم [زبان] واي با كفش بلند ودومن كوتاه وموهاي باز واز زير باي بسر بكذري [دست] دهنم اب افتاد [قهقهه] بيا بيا تا من ابرو ريزي نكردم وهرجي تو ذهنمو ميبينم بكم بيا ويبلاكم كه ابم [قهقهه]

غریبه آشنا

اگه این روزا نمی تونیم خیلی به ایمیلامون سر بزنیم البته به لطف دوستان ولی عوضش به لطف وجود پرستار کوچولوی مهربون خودمون سالی عزیز و وبلاگش می تونیم حرفهای دلامونو بزنیم. خدا حفظت کنه پرستار کوچولوی همه ما

آریا

متنهای قشنگی گذاشتی الحق که لایق همه پدرای خوب دنیاس[گل]

آریا

[گل]با دانلود یه سری کتاب جدید روانشناسی به روزم شاد و موفق باشی

سمیر شفق

مثل هميشه پر محتوا..پر از درس و حكمت..اميدوارم هميشه سالم و تندرست باشي...قالب نو مبارك[گل]

آیدین

سلام که صمیمانه ترین نام خداست سلام سالی عزیز حالت چطوره خوب هستی شما؟ چه خبرا؟ امیدروام که هفته ی خوبی رو در پیش رو داشته باشی

آیدین

مثل همیشه مطالبت آموزنده و مفید بود. خیی عالی بود. راستی واقعا باید ببخشی منو که مدت زیادی بود به وبلاگت نیومده بودم. توجیه نمی کنم اما.... خب بهتر فقط بگم منو ببخش [گل][گل]

برای تو می سرایم

سلام سالی عزیز و مهربون و دوس داشتنی... خوبی گلم؟ ممنون که اومده بودی و شرمنده که من دیر اومدم.. چقد این مطلبت قشنگ بود !!! از خوندنش لذت بردم... راستی من با اینکه ادرسم تموم شده و دیگه خیلی از دوستای دانشگاهیمو نمیبینم ولی خوشحالم که دوره جدیدی رو دارم تو زندگیم تجربه می کنم..بازم دلم میخواد تو وب ببینمت...[لبخند]