استاد من مادر و معلم

کلام معلم ، در کلاس کاه گلی،طنین انداز شد:

بچه ها دوست دارید در آینده چکاره شوید؟

وقتی به خانه آمد ، دو دل بود،دکتر شود یا مهندس ...شاید هم خلبان

صبح ِ فردا ؛ وقتی سیل، کلاس کوچکشان را محاصره کرد

معلمشان،با تراکتور همه ی بچه ها را نجات داد

 ولی آخرین بارخودش همسفر سیل شد و رفت.

حالا همه ی بچه ها ،در دفترهایشان نوشته اند:

دوست داریم معلم شویم

------------------------------------------------------------ 

مداد رنگیش ته کشیده بود.

روی بخار پنجره ، با انگشتان

کوچکش نوشت: مــــادر

قبل از او، پنجره روی شانه های مادر ، گریه کرد.
 

/ 65 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
چهل درجه زیر شب

از اینکه دعوتم رو قبول کردی بهم سر زدی ممنون خیلی هم جالب به سوالات جواب دادی مراقب خودت باش

احسان

سلام . وبلاگها رو دوست دارم . وقتی می بینم عده ای با وبلاگ نویسی بدون تزویر و ریا خودشون رو با دیگران قسمت میکنند . ساده و صادق می نویسن و مهربونی واحساس رو میشه از توی دلنوشته هاشون دید . مثل شما و خیلی از دوستان دیگه . مطالب شما رو مرور کردم و به لطافت و صداقت و راحتی نوشته های شما نزدیک شما . بدون دغدغه و فارغ از خوب و بد دنیا نوشتی . البته با همه دلتنگی و خوب و بد زندگی شخصی . محکم و روان . این منو خوشحال میکنه . کاش می تونستم مثل شما خوب و کامل بنویسم . موفق باشید . باز به شما سر میزنم .

زینب

سالی عزیزم سلام. چند روزه که چیزی ننوشتی. منتظر نوشته های انرژی بخشت هستم.

قلب رهگذر. . .

سلام خوبی؟ خوش می گذره؟ راستی تولد خانومی منه واسش آپیدم بهم سر بزن به موضوع: شعری برای تواد عشقم

فصل خدا

خواستم بگویم : فاطمه دختر خدیجه ی بزرگ است . دیدم که فاطمه نیست . خواستم بگویم که : فاطمه دختر محمد (ص) است . دیدم که فاطمه نیست . خواستم بگویم که : فاطمه همسر علی است . دیدم که فاطمه نیست . خواستم بگویم که : فاطمه مادر حسنین است . دیدم که فاطمه نیست . خواستم بگویم که : فاطمه مادر زینب است . باز دیدم که فاطمه نیست . نه ، این ها همه هست و این همه ی فاطمه نیست . فاطمه ، فاطمه است. دکتر علی شریعتی

آق دایی

سلام بر شما اون آدمک ی که داره به خودش و همهی دنیا می خنده کسی جز حکیم آق دایی شاعر بلند آوازه میان تهی ایران نیست ! نمی خوای خنده ی آدمک رو ببینی ؟ شادیتون آرزوی آدمک شاد باشین [خداحافظ][گل]

ماه و ايزد و يار

سالي زيبا نوشت... ....و....اشك بي اختيار از چشمهاي ماه ماه ايزد و يار جاري شد...

شالیزارهای شعر دهکدهء ما

سلام من که بدون دعوت اومدم خیلی[شرمنده] نوشته هایت جالب بود و هست باید برای هر کدامشان نظر می دادم اما شما همین یکی را قبول کن تا بعد وقت داشتی بیا دعوتی

دریا

nemidanam che mikhaham begooyam zabanam dar dahane baz bastast dare tange ghafas baz ast o afsoos bale parvazam shekastast.D:

دریا

[ناراحت]