خانه تکانی دل

و خداوند سست کننده اراده است و باز کننده گره های مشکلات

عمر را به شناختن ودیدن خیلی چیزها می گذرانی، زندگی را شب وروز در کار تجربه کردنها وبرخوردهاو راست وریس کردن صدها وهزارها مسئله و مشغله به سر می آوری ،اما در این میان یکی هست که به او کمتر از همه می پردازی یکی هست که پاک از او غافلی ، یکی هست که از همه بیشتر به تو نزدیکتر است ،یکی هست که تو از همه بیشتر از او دوری ، او را یکبار هم ندیده ای در او نگاه نکرده ای به او خوب خیره نشده ای و اگر هر از چندی شاید یکی دوبار در تمام زندگی نگاهت به او افتاده و سر راهت قرار گرفته ، نگاهت بر چهره اش لغزیده و گریخته وباز به دیگرها و دیگران مشغول شده ای و او را گم کرده ای

ومن اکنون می خواهم او را به یاد تو آورم... او کیست؟

خودت!

--------------------------------------------------------------

خدایا..

دلم را همچون نی لبکی چوبین بر لبهای خود بگذار

و زیباترین نغمه هایت را در فضای زندگی من جاری ساز

چنان بنواز دلم را که  هرجا نفرتی هست عشق باشم

هرجا زخمی هست مرهم باشم

هرجا تردیدی هست ایمان باشم

هرجا نا امیدی هست امید باشم

هرجا تاریکی هست روشنایی باشم

هرجا غمی هست شادمانی باشم

 

خدایا.. 

توانم ده تا دوست بدارم بی چشمداشت

و بفهمم دیگران را حتی اگر نفهمند مرا

 

بار الها... 

بار دیگر از تو میخواهم

وجودم را مملو از بخشندگیت کنی

تو را به زیبایی اشک چشم بندگانت

مرا ببخش ،ببخش ،ای بخشندهء مهربانم 

تشنه ام...  در این رمضان تشنه تر از هر رمضان دیگری هستم.

 سهم ما چیست از این شب ها همین خانه تکانی

 

/ 16 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رها

[قلب][قلب]چشم سیاه[قلب][قلب]چشم سیاه[قلب][قلب]چشم سیاه[قلب][قلب] [قلب][قلب]چشم سیاه[قلب][قلب]چشم سیاه[قلب][قلب]چشم سیاه[قلب][قلب] [قلب][قلب]چشم سیاه[قلب][قلب]چشم سیاه[قلب][قلب]چشم سیاه[قلب][قلب] [قلب][قلب]چشم سیاه[قلب][قلب]چشم سیاه[قلب][قلب]چشم سیاه[قلب][قلب] [قلب][قلب]چشم سیاه[قلب][قلب]چشم سیاه[قلب][قلب]چشم سیاه[قلب][قلب] [قلب][قلب]چشم سیاه[قلب][قلب]چشم سیاه[قلب][قلب]چشم سیاه[قلب][قلب] [قلب][قلب]چشم سیاه[قلب][قلب]چشم سیاه[قلب][قلب]چشم سیاه[قلب][قلب] [قلب][قلب]چشم سیاه[قلب][قلب]چشم سیاه[قلب][قلب]چشم سیاه[قلب][قلب

sonia

سالی جون یه شعر طنز گذاشتم فقط به خاطر تو..نازی من

رها

ممنونم عزیزکم[قلب]

سونیا

[ماچ] سر بزن به وبلاگم دختر کوچولوی دلتنگ[ماچ]

داداش سید باغبون یاسهای عاشق

سلام گلای یاس رو همینجوری هول هولکی بهت می رسونم چون خیلی داغ داغه و بیشتر از این نمی تونم گرماشو تحمل کنم آخ که دستام سوخت بابا ولی نه می بینم که هوای کلبه عشقت داغ تر از هر سلامیه ..... پس با عرض معذرت از اینکه تحفه درویشی به بارگاه ملوکانه عشقت اوردم داداش سید رو ببخش ولی بدون یاسهای عاشق تموم چشماشون رو می زارن به راه ناز قدمات... یا حق و حکایت همچنان باقیست

رضا یوسفی

فوق العاده بود . . .