کودکی در میان تعداد زیادی از جمعیت ایستاده بود. با قدی کوتاه کودکانه خود بپر بپر کنان پیگیر علت هم همه بود.

دلش میخواست بداند که چه خبر است.

به این ور جمعیت رفت و به آن ور ... ولی چیزی نمایان نبود.

در دلش گفت : کاش بزرگتر از این بودم. آن موقع دیگر حسرت قد بلند بودن را نمی خوردم.

در این هنگام چشمش به جعبه میوه ای افتاد. گفت روی آن می توانم بایستم تا راحت تر ببینم در پشت این دیواری از انسان چه خبر است.

هنوز از جعبه بالا نرفته بود که پیرمردی را دید که به زانوهای خود تکیه داده و دست به کمرش گرفته بود.

در دل گفت: چه فایده دارد ببیند در صورتی که آن پیرمرد احتیاج بیشتری به نشستن و استراحت دارد.

از جعبه پایین آمد و به سمت پیرمرد رفت و به او گفت: با من بیا .. خسته ای . بنشین تا قوت در پاهایت برگردد.

پیرمرد نگاه پر مهری به او کرد و گفت: خدا خیرت دهد. خوشبخت بشی پسرم.

دیگر توان ایستادن نداشتم به سمت جعبه چوبی رفت و بر روی آن نشست. کودک در دل دوباره در پی کنجکاویش رفت.

آخر متوجه نشده بود که در آن طرف دیوارهای انسانی چه چیزی نهفته بود که چنین جمعیت را به خود جذب کرده بود.

پیرمرد گفت کودکم چرا اینگونه به این سو و آن سو میروی و در این جمعیت به دنبال چه چیزی هستی؟

کودک گفت: به خاطر قد کوتاهم ناراحتم. کاش بزرگتر بودم تا میتوانستم بفهمم که در آن طرف چه خبر است.

پیرمرد لبخند و زد و گفت: کاری ندارد. بیا کنارم بنشین تا من برایت پیدا کنم. که چه خبر است.

پیرمرد به جوانی که جلویش ایستاده بود اشاره کرد و به اوگفت: از او بپرس

کودک جوان را صدا زد و از او پرسید چه شده؟

جوان گفت: چیزی نیست دعوایی پیش آمده و تصادفی

کودک که مبهوت انجام کارهای آنان شده بود گفت: نگاه کردن ندارد. خوب کسی به آنها کمک کند.

پیرمرد گفت: دیدی در این میان چیزهایی دیده نمی شود. اگر تو بزرگتر بودی آیا هرگز مرا در کنج دیوار بر زانوها تکه داده میدیدی؟

کودک به پیرمرد گفت: نه

حواسم در پی نگاه کردن میرفت و هرگز به شما توجه نمی کردم.

این گونه است گاه نقص و ضعف ها باعث می شود که بیشتر به وجود خود پی ببریم.

این ضعف ها هستند که باعث پیشرفت ما می شود.

 پس از دعاهایی که برایمان میکنن استفاده کنیم و آنها را خرج دیگران کنیمو برای خود تنها حس پاکی کودکانه را نگه داریم. یا حققلب

فال حافظ بهاربیست _ نیت کنید و اشاره فرمایید



تاريخ : ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸۸ | ۸:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : پرستار کوچولو سالی | نظرات ()
  • ایران موزه
  • آسمان