کلام معلم ، در کلاس کاه گلی،طنین انداز شد:

بچه ها دوست دارید در آینده چکاره شوید؟

وقتی به خانه آمد ، دو دل بود،دکتر شود یا مهندس ...شاید هم خلبان

صبح ِ فردا ؛ وقتی سیل، کلاس کوچکشان را محاصره کرد

معلمشان،با تراکتور همه ی بچه ها را نجات داد

 ولی آخرین بارخودش همسفر سیل شد و رفت.

حالا همه ی بچه ها ،در دفترهایشان نوشته اند:

دوست داریم معلم شویم

------------------------------------------------------------ 

مداد رنگیش ته کشیده بود.

روی بخار پنجره ، با انگشتان

کوچکش نوشت: مــــادر

قبل از او، پنجره روی شانه های مادر ، گریه کرد.
 



تاريخ : ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ | ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ | نویسنده : پرستار کوچولو سالی | نظرات ()
  • ایران موزه
  • آسمان