با سلام به دوستای خوبم. شرمنده که دیر آپ کردم. بدجوری سرم شلوغ بود. خلاصه امروز دوست دارم در مورد قدرت حرف بزنم. چقدر قوی هستین؟ اصلا تا به حال فکر کردین ضعیف هستین یا نه؟

این یه داستان کودکانه هست. اما واقعا برای ما آدم بزرگا یه درس بزرگه. میدونم داستان با اون حجم کوچیکش چقدر شیرین و شنیدنیه. امیدوارم روز به روز امیدمون بیشتر و اعتمادمون به خودمون بیشتر تر شه.

یک روز موش موشکی از مادرش پرسید : مادر، کی از همه قوی تره؟

مادرش خندید و گفت : هر کس به اندازه خودش قویه

موش موشک فکر کرد که مادرش شوخی می کنه با خودش گفت : امروز میرم جنگل و یه دوست قوی پیدا می کنم.

از خونه بیرون اومد و رفت و رفت تا اینکه خسته شد و روی زمین دراز کشید .

چشمش به خورشید گرم و پر نور افتاد با خودش گفت : خورشید از همه قوی تره چون همه جا را روشن میکنه. بلند شد و فریاد کشید.

ای خورشید درخشان که در آسمان می درخشی . من یک دوست قوی می خوام ؟ آیا تو با من دوست می شی؟

خورشید خندید و گفت: درست است که من خیلی پر نورم ولی ابر از من قویتره. چون او می تونه جلوی من بیاد و نورم را بگیره.

موش از خورشید خانم خداحافظی کرد و راه افتاد . با خودش گفت پس من با ابر دوست میشم. بعد به آسمان نگاه کرد و یه تیکه ابر دید. رفت و رفت تا به ابر رسید ...

 به ابر سلام کرد و گفت: ای ابر پر از باران ، من به دنبال یه دوست قوی هستم. آیا دوست من می شوی ؟

ابر خندید و گفت : درسته که من می بارم و آب براتون میارم. ولی باد از من قویتره .اون منو اینطرف و اونطرف می کشه. موشی از ابر خداحافظی کرد و راه افتاد.

موشی با صدای بلند باد را صدا زد.یکدفعه گرد و خاکی به هوا بلند شد. موشی فهمید که باد اومده.

سلام کرد و گفت : ای باد قوی که به هر جا می روی . من یه دوست قوی می خوام. آیا دوست من می شوی؟

باد گفت : درست است که من همه جا می روم. ولی کوه از من قوی تره. چون وقتی به کوه می رسم دیگر زور من به او نمی رسد.

مجبورم که بایستم.

موشی از باد تشکر کرد و باز راه افتاد....

موشی راه رفت تا به کوه رسید....از کوه بالا رفت و با صدای بلند سلام کرد....گفت ای کوه بلند و پر زور ، من دنبال یه دوست قوی هستم. با من دوست میشوی؟

کوه گفت :درست است که من بلند و سختم. ولی وقتی زمین خودش را تکان می دهد، تمام سنگهایم می ریزد. پس زمین از من قوی تر است.

موش گفت : پس من با زمین دوست می شوم.

موشی از کوه پایین اومد و با صدای بلند زمین را صدا زد.

و گفت : ای زمین پر زور که می توانی کوه را تکان بدهی من یک دوست قوی می خوام . آیا تو دوست من می شوی؟

زمین گفت :درسته که من خیلی بزرگم ولی از من قوی ترم هست . مثلا خود تو می توانی مرا سوراخ کنی و در درون من خانه بسازی.

موشی تازه متوجه حرف مادرش شد و فهمید هر موجودی می تواند هر کاری بکند بشرط اینکه خوب فکر کند.

خوب دوستای گلم. انرژی که دارین. آره ....میدونم. نا امیدی تو دنیای وبلاگ معنی نداره.

راستی .... یکی از دوستای خوبمون که برام کامنت گذاشتی. خواستم جوابتو بدم. ولی آدرس نگذاشته بودی. شرمنده گشتم. اما پیدات نکردم. هر وقت سرزدی لطف کن آدرستو هم بذار. من سر زدنم مثل حرکت باده. تو هر خونه ای ببره همونجا مهمون میشم. نمی دونم دوباره نوشتتو بخونم یا نه.اما شاد باشو موفق

حالا دوست های خوب وبلاگی. شاد که هستین. بیشتر باشید و سلامت. یا حقفرشته



تاريخ : ۸ آذر ۱۳۸٧ | ۳:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پرستار کوچولو سالی | نظرات ()
  • ایران موزه
  • آسمان