از پشت شیشه های بزرگ دلتنگی نگاهت میکنم

و آرزو میکنم که

 که آغوش گرمت را احساس کنم


میخواهم سر روی شانه های مهربانت بگذارم تا دیگر از شادی لبریز شوم 


تو مرا به دیار محبتها بردی و صادقانه دوستم داشتی


در راه عشقی پاک تر و صادقانه تر قدم نهادیم ، زیرا که من و تو ما شده بودیم


 

پس نگذار زمانه ی بیرحم دلهایی را که ز هم جدا نشدنی است . به درد آورد


دلم را به تو دادم و کلیدش را به سوی آسمان خوشبختی ها روانه کردم


چه شبها که تا سحر به یادت با گونه های خیس از دلتنگی به سر بردم


چه روزها با خاطراتت نفس کشیدم


پس تو ای سخاوت آسمانی من


مرا دریاب که دیوانه وار دوستت دارم



تاريخ : ٤ تیر ۱۳٩٢ | ۳:۳٠ ‎ق.ظ | نویسنده : پرستار کوچولو سالی | نظرات ()
  • ایران موزه
  • آسمان