من سه تاری دارم از ایام دور

زادگاهش بستر باغ بلور

شب که قلبم را نظافت می کنم

سوره ای با او تلاوت می کنم

دل به دل روی نوایش خانه ایست

تا که دل باشد، هوایش تازگیست

تار اول تار ناز و عشوگیست

تار دوم تار جان و زندگیست

تا که هر پرده فشاری با یه دست

ساز خواند تار دل با عشق مست

عشق دل گوید با ساز و گداز

تا که شاید بنده ای دارد نیاز

تا که روحش شاد گردد با ناز او

خنده ای ماند بر لبهای او

تا که خنده بیند ، احوال او

سر دهد آوای خوش از جان او

------------------------------------------------------------------------

خوشحالم ساز دلم آوا و ریتمی ایجاد کرده

شاید به خاطر اینه که ساز سالی رو خیلی دوست دارم

ادامه یه دو بیتی هست. که شاید خیلی خوب نسرودمش

ولی ... مفهمومش، فریاد دلمه

شاد باشید و عاشق

یا حق

 



تاريخ : ٢٤ مهر ۱۳۸٩ | ٤:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پرستار کوچولو سالی | نظرات ()
  • ایران موزه
  • آسمان