در هوای دوگانگی و تازگی چهره های  پژمرد

بیایید از سایه ـ روشن بگوییم

بر لب شبنم بایستیم،در برگ فرود آییم

و در جا پای دیدمان ،مسافر کهن غم را از یاد ببریم

برگردیم،و نهراسیم،در ایوان آن روزگاران،

نوش جادو سرکشیم

شب بوی، ترانه ببوییم،چهره خود گم کنیم

از روزن آن سوها بنگریم،

در به نوازش خطر بگشاییم

خود را، روی دلهره پرپر کنیم

نیاویزیم، به... بند گریز،... به دامان پناه

نشتابیم، به سوی روشن نزدیک،... به سمت مبهم دور.

عطش را بنشانیم،...پس به چشمه عشق

دم صبح،دشمن را بشناسیم،و به خورشید اشاره کنیم

ماندیم در برابر او با دستانی پر از هیچ ،

خم شدیم در برابر او با عشق،پس نماز خواندیم

برای عشق ابدی

 



تاريخ : ۱٥ مهر ۱۳۸٩ | ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پرستار کوچولو سالی | نظرات ()
  • ایران موزه
  • آسمان