شب یلدا ز راه آمد دوباره

                   

بگیرای دوست از غم ها کناره

 

شب شادی و شور و مهربانی

             

زمان همدلی و همزبانی 

 

در آن دیدارها تا تازه گردد  

                   

محبت نیز بی اندازه گردد

 

به هر جا محفلی گرم و صمیمی است

    

که مهمانی در آن رسم قدیمی است

 

به دور هم تمام اهل فامیل

 

شده برپا بساط میوه - آجیل

 

زخوردن خوردن این شام چله

 

شود مهمان حسابی چاق و چله

 

همه با انتظار عاشقانه نظر داند سوی هندوانه

 

نشسته با تفاخر توی سینی

 

چو گردد قاچ قاچ آن هندوانه

 

شود آب از لب و لوچه روانه

 

بساط خنده و شادی فراهم

 

اس ام اس می رسد پشت سر هم

 

جوانان آن طرف تر جوک بگویند

 

دل از گرد و غبار بشویند

 

کسی را گر صدایی نیم دانگ است

 

در این محفل پی تولید بانگ است

 

زند با ای دل  . ای دل زیر آواز

 

زبعد آن هاهاها یی کند ساز

 

ببندد چشم و بجنباند سرش را

 

بخواند شعرهای از برش را

 

چنین با شور و نغمه شعر و داستان

 

خرامان می رسد از ره زمستان

 

شمردم من زچله تا به نوروز

 

نماند هیچ جز هشتاد و نه روز

 

کنون معکوس بشمارید یاران

 

که در راه است فصل نو بهاران 

 

 شب یلدای همه دوستای گلم مبارک. امیدوارم دلتون به سردی فصل زمستان نباشه. و سرتاسر وجودتون. گرم از عشق باشه. تقدیم به همه دوستای عاشققلب



تاريخ : ۳٠ آذر ۱۳۸٧ | ٦:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : پرستار کوچولو سالی | نظرات ()

راستی تا حالا کنجکاو بودین چه گروه خونی دارین؟

 

خیلی حس جالبیه که میشه بر این موضوع تکیه کرد. واقعا دارندگان گروه خونی مشترک مثل هم اند. میشه گفت از نظر عملی هم ثابت شده که تاثیر کوچکی به جز تاثیر اجتماعی و خانوادگی میذاره.

 

حالا دوستای گلم. اونایی که میدونن گروه خونیشون چیه که خوش بحالشون. و اونایی که نمی دونن باید برن دنبالش. راستش به قول یکی از استادهای دوره دانشگاهیمون. اصلا بدون  کارتی که نوع گروه خونیتون روش هست بیرون نرین. اون موقع مسخره بود. الانم شاید یکم باشه. اما خوب گاهی لازمه. مثل چند روز پیشا. خدا به دور واسه همه عزیزا. اما اگه یکی از ماشینهای مریضامون پشت ترافیک نمی موند و یکم زودتر میاوردن و یا حتی اگه یکم فرصت برای جواب نوع گروه خونی تلف نمی شه. الان پیشمون بود. خدا بیاموزه اونو. اما خوب. اینجا یکم لازمه. تاکید کنم. دوستای گلم مراقب خودتون باشین. یا حق. قلب

 

گروه خونی O : صادق . خوشبین و پر انرژی و از اعتماد به نفس بالایی برخوردار است. برای رسیدن به هدف قدرت و تحمل خوبی دارند. اگر در میانه راه به بیهوده بودن کاری که در حال انجامش هست پی ببرد .خیلی راحت آنرا رها می کند. درباره گذشته مثبت اندیش است .لذا چندان افسوس گذشته را نمی خورد. به مسایل مادی اهمیت می دهد. آرام و با ثبات است و در برابر صداقت بسیار حساسند. رک و صریح نظراتشان را بیان می کند . می توانند از جزئیات براحتی صرفه نظر کند. غالبا از رهبری کردن خوششان می آید. و معمولاً از قدرت تمرکز خوبی برخوردار است.

 

گروه خونی A :محتاط در تصمیم گیری . بدبین و بسیار حساس هستند. مایلند مسائل را به دو گروه سیاه و سفید تقسیم کنند. به قوانین و استانداردهای اجتماعی بسیار اهمیت می دهند. از تحمل و صبر بالایی برای انجام کارهای فیزیکی و رقابتی برخوردارند. به آینده بسیار بدبینند و براحتی می توانند ظاهر آرامی از خودشان نشان دهند. حتی اگر عصبانی باشند. به نظرات دیگران بسیار اهمیت می دهند. اگر قلبشان بشکند به سختی التیام می یابد . آنها بسیار مسئولند و همواره خطی بین کار و تفریح می کشند . آنها معتقدند که در مسائل دینی و اخلاقی می توان به کمال رسید . ترجیح می دهند از سرگرمی هایی بهره ببرند که از فشار اعصابشان بکاهد. 

 

گروه خونی B : به راحتی از دیگران دستور نمی گیرد. سریع تصمیم گیری می کنند. قابل انعطافند و چندان به قوانین اهمیت نمی دهند. به مسائل علمی و اکتشافات علاقه فراوانی دارند. چندان صبور به نظر میرسند و از کارهای رقابتی خوششان نمی آید. معقول و خونسردند. در عین با مزگی. بسیار خجول هستند. در بیان ایده های جدید نمی هراسند. از مورد انتقاد قرار گرفتن ترس ندارند. از انجام کارهایی به مدت طولانی خسته و دلزده نمی شوند. براحتی می توانند خاطرات گذشته را فراموش کنند. خلاق و مبتکر بوده و بین کار و تفریح نمی توانند مرزی قائل شوند.

 

گروه خونی AB : رومانتیک و احساساتی هستند و به شدت فعالند. در تجزیه و تحلیل مسائل بسیار ماهرند. در نقد موضوعات مختلف بسیار منصف اند. در موقع لزوم نمی توانند سریع تصمیم بگیرند. برای سخت کار کردن و صبور بودن باید سعی کنند. درباره گذشته بسیار حساسند و از قدرت فهم بالایی برخوردارند. چندان مسئولیت پذیر نیستند. خونسردند اما در برابر با مسائل غیر منتظره خیلی زود نگران می شوند . حالات روحی آنها خیلی سریع تغییر می کند. می توانند در آن واحد چند کار را با هم انجام دهند و از کارهای هنری بسیار خوششان می آید. 

 



تاريخ : ٢٦ آذر ۱۳۸٧ | ٧:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : پرستار کوچولو سالی | نظرات ()

سلام دوستای گلم.... ایندفعه میخوام نوشته یکی از دوستای وبلاگ نویسمونو براتون بذارم.خیلی جالب زندگی امروزیو توصیف کرده. راستش از شعری که نوشته بود خوشم اومد. بخونین و شاد باشید. یا حق

 ای خوشا تیپ جوادی داشتن

دکترای بی سوادی داشتن

با وجود این همه کمبود باز

ادعا های زیادی داشتن

در حدود فهم بقال محل

ایده های اقتصادی داشتن

چون علی بابا سفر کردن مدام

رسم و راه سندبادی داشتن

از طریق فحش .نقدا بهتر است

گفتمان انتقادی داشتن

غیر عادی نیست.عین منطق است

نطقهای غیر عادی داشتن

واقعا اینجوری اگه زندگی کنیم.عالیه ها.نه

آخر بی خیالی.

بی خیال نباشید. ولی راحت زندگی کنیم. شاد باشین و دیگران را هم شاد کنین. 

عیدتان مبارک.الانم یه دعا برای همه مریضا بکنین. که خدا به همشون شفا بده



تاريخ : ۱۸ آذر ۱۳۸٧ | ۸:۱۳ ‎ب.ظ | نویسنده : پرستار کوچولو سالی | نظرات ()

با سلام به دوستای خوبم. شرمنده که دیر آپ کردم. بدجوری سرم شلوغ بود. خلاصه امروز دوست دارم در مورد قدرت حرف بزنم. چقدر قوی هستین؟ اصلا تا به حال فکر کردین ضعیف هستین یا نه؟

این یه داستان کودکانه هست. اما واقعا برای ما آدم بزرگا یه درس بزرگه. میدونم داستان با اون حجم کوچیکش چقدر شیرین و شنیدنیه. امیدوارم روز به روز امیدمون بیشتر و اعتمادمون به خودمون بیشتر تر شه.

یک روز موش موشکی از مادرش پرسید : مادر، کی از همه قوی تره؟

مادرش خندید و گفت : هر کس به اندازه خودش قویه

موش موشک فکر کرد که مادرش شوخی می کنه با خودش گفت : امروز میرم جنگل و یه دوست قوی پیدا می کنم.

از خونه بیرون اومد و رفت و رفت تا اینکه خسته شد و روی زمین دراز کشید .

چشمش به خورشید گرم و پر نور افتاد با خودش گفت : خورشید از همه قوی تره چون همه جا را روشن میکنه. بلند شد و فریاد کشید.

ای خورشید درخشان که در آسمان می درخشی . من یک دوست قوی می خوام ؟ آیا تو با من دوست می شی؟

خورشید خندید و گفت: درست است که من خیلی پر نورم ولی ابر از من قویتره. چون او می تونه جلوی من بیاد و نورم را بگیره.

موش از خورشید خانم خداحافظی کرد و راه افتاد . با خودش گفت پس من با ابر دوست میشم. بعد به آسمان نگاه کرد و یه تیکه ابر دید. رفت و رفت تا به ابر رسید ...

 به ابر سلام کرد و گفت: ای ابر پر از باران ، من به دنبال یه دوست قوی هستم. آیا دوست من می شوی ؟

ابر خندید و گفت : درسته که من می بارم و آب براتون میارم. ولی باد از من قویتره .اون منو اینطرف و اونطرف می کشه. موشی از ابر خداحافظی کرد و راه افتاد.

موشی با صدای بلند باد را صدا زد.یکدفعه گرد و خاکی به هوا بلند شد. موشی فهمید که باد اومده.

سلام کرد و گفت : ای باد قوی که به هر جا می روی . من یه دوست قوی می خوام. آیا دوست من می شوی؟

باد گفت : درست است که من همه جا می روم. ولی کوه از من قوی تره. چون وقتی به کوه می رسم دیگر زور من به او نمی رسد.

مجبورم که بایستم.

موشی از باد تشکر کرد و باز راه افتاد....

موشی راه رفت تا به کوه رسید....از کوه بالا رفت و با صدای بلند سلام کرد....گفت ای کوه بلند و پر زور ، من دنبال یه دوست قوی هستم. با من دوست میشوی؟

کوه گفت :درست است که من بلند و سختم. ولی وقتی زمین خودش را تکان می دهد، تمام سنگهایم می ریزد. پس زمین از من قوی تر است.

موش گفت : پس من با زمین دوست می شوم.

موشی از کوه پایین اومد و با صدای بلند زمین را صدا زد.

و گفت : ای زمین پر زور که می توانی کوه را تکان بدهی من یک دوست قوی می خوام . آیا تو دوست من می شوی؟

زمین گفت :درسته که من خیلی بزرگم ولی از من قوی ترم هست . مثلا خود تو می توانی مرا سوراخ کنی و در درون من خانه بسازی.

موشی تازه متوجه حرف مادرش شد و فهمید هر موجودی می تواند هر کاری بکند بشرط اینکه خوب فکر کند.

خوب دوستای گلم. انرژی که دارین. آره ....میدونم. نا امیدی تو دنیای وبلاگ معنی نداره.

راستی .... یکی از دوستای خوبمون که برام کامنت گذاشتی. خواستم جوابتو بدم. ولی آدرس نگذاشته بودی. شرمنده گشتم. اما پیدات نکردم. هر وقت سرزدی لطف کن آدرستو هم بذار. من سر زدنم مثل حرکت باده. تو هر خونه ای ببره همونجا مهمون میشم. نمی دونم دوباره نوشتتو بخونم یا نه.اما شاد باشو موفق

حالا دوست های خوب وبلاگی. شاد که هستین. بیشتر باشید و سلامت. یا حقفرشته



تاريخ : ۸ آذر ۱۳۸٧ | ۳:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پرستار کوچولو سالی | نظرات ()

غنچه از خواب پرید و گلی تازه شد و به دنیا آمده بود.

خار خندید به او گفت سلامقلب.....و جوابی نشنید. خار رنجید و هیچ نگفت.....ناراحت

ساعتی چند گذشت ...

و گل چه زیبا شده بود .فرشته دست بی رحمی آمد نزدیک...

 گل سراسیمه و وحشت زده ماند.تعجب

لیک آن لحظه خار آمد و گل از مرگ رهید.خجالت

صبح فردا که رسید خار با شبنمی از خواب پرید .چشمک گل صمیمانه به او گفت سلام

 



تاريخ : ۳ آذر ۱۳۸٧ | ۳:٢٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پرستار کوچولو سالی | نظرات ()
  • ایران موزه
  • آسمان